شمس الدين حافظ

391

سفينه حافظ ( فارسى )

گرم صد لشكر از خوبان به قصد دل كمين سازند * به حمد اللّه و المنه بتى لشكرشكن دارم الا اى پير فرزانه مكن منعم ز ميخانه * كه من در ترك پيمانه دلى پيمان‌شكن دارم چو در گلزار اقبالش خرامانم به حمد اللّه * نه ميل لاله و نسرين نه برگ « 1 » نسترن دارم برندى شهره شد حافظ پس از چندين ورع « 2 » ليكن * چه غم دارم چو در عالم قوام الدين « 3 » حسن دارم [ 1 ] [ برو اى طبيبم از سر كه ز سر خبر ندارم ] 18 * شماره مسلسل 472 برو اى طبيبم از سر كه ز سر خبر ندارم * به خدا رها كنم جان كه ز جان خبر ندارم

--> ( 1 ) برگ يعنى قصد و عزم ، التفات و پروا ( 2 ) ورع يعنى پارسائى ( 3 ) غرض همان « قوام الدين حسن » است و اگر در بعضى « امين الدين حسن » نوشته‌اند صحيح نيست [ 1 ] پاورقى غزل 17 - در بيت مقطع به نظر نويسندهء دائرة المعارف اسلاميه : « برنده شهر شد » بجاى برندى شهره شد و امين الدين بجاى قوام الدين بهتر و صحيح‌تر است ، توضيح آنكه در تمام نسخى كه از حافظ در اختيار دارم مصرع اول « برندى شهره شد حافظ پس از چندين ورع ليكن ، آمده است . اگر مقطع را به همان ترتيب دائرة المعارف يعنى « برنده شهر شد حافظ در نظر گيريم ياد داستان اصفهان مىافتيم كه روزى خواجه را در كوچه‌هاى اصفهان ملازمان امين الدين حسن در حال مستى مىگيرند و تخته كلاهى بر سرش گذاشته دور شهر مىگردانند ( مؤيد اينكه برنده شهر در مصرع اول صحيح است ) شيخ امين الدين حسن در هنگام عبور خواجه را با آن حال ديده فورى تخته كلاه را از سر خواجه برداشته بر سر خود مىگذارد ، و همان مقدار مسافتى كه خواجه را گردانده بودند در شهر مىگردد و بدين وسيله از خواجه دلجوئى نموده معذرت مىخواهد . ضمنا مرحوم غنى مقطع را : برندى شهره شد حافظ ميان همدمان ليكن * چه غم دارم كه در عالم قوام الدين حسن دارم دانسته و غزل را در مدح حاجى قوام الدين حسن كه در 754 فوت نموده است مىداند حافظ شيرين سخن هم اصولا موضوع و داستان فوق را ساختگى دانسته و مقطع را چنين مىداند : برندى شهره شد حافظ پس از چندين ورع ليكن * چه غم دارم كه در عالم قوام الدين حسن دارم و قوام الدين حسن هم وزير و نديم شاه ابو اسحاق و در شيراز ساكن بوده و در 754 فوت نموده است إله اعلم .